دسته بندی مطالب
رسانه سیستم عامل مالتی مدیا اینترنت موبایل گرافیک امنیتی ابزارهای سی دی کاربردی سرگرمی بازی دیگر

 

تابلو اعلانات
   

- برای دریافت یوز و پسورد نود32 و کسپراسکای به انتهای ستون چپ مراجعه کنید.

- دانلود رايگان با لينك مستقيم آپديت آفلاین محصولات ESET (دانلود)
- دانلود رايگان با لينك مستقيم آپدیت آفلاین Kaspersky (دانلود)
- دانلود رايگان با لينك مستقيم آپدیت آفلاین McAfee (دانلود)

- انجمن هاي تخصصي میهن سافتوار (ورود به انجمن ها) (عضویت در انجمن ها)

عضویت در انجمن

http://mihansoftware.com/uploads/posts/1283235587_vq8f3ai06yjwb3jyzcem.gif


امتیاز بدهید!
میهن سافتوار را در گوگل محبوب کنید
با یک امتیاز مثبت میتوانید از میهن سافتوار حمایت کنید!
فقط كافي است بر روي دكمه 1+ كليک كنيد
جستجوگر حرفه ای
   
Loading
وحشت در جنگل تاریک
دسته: دیگر » مطالب جالب و خواندنی | نویسنده: علیرضا | بازدید: 684 | نظرات: 0

 

 

دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش . این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد.هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود!

Share
محصولات فروشگاه
مطالب مرتبط و تگها:
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
کد امنیتی :
تصویر كد امنیتی
ریست کد
ثبت کد :


تبلیغات در سایت
تبلیغات در سایت
اشتراک مطالب
تبلیغات متنی
محل درج تبلیغات شما
www.yourname.com
محل درج تبلیغات شما
www.yourname.com
محل درج تبلیغات شما
www.yourname.com
محل درج تبلیغات شما
www.yourname.com
سریال Nod32

16 May 2012
27 اردیبهشت 1391

 

Username:TRIAL-65788769
Password:756t5pdch7

Username:TRIAL-65788782
Password:82ss8axeun

Username:TRIAL-65788797
Password:fjem7ns883

Username:TRIAL-65788882
Password:27f2emp7vt

 

برای دریافت سریال های بر روی توضیحات بیشتر کلیک کنید

 

لینک های مفید آرشیو ماهانه نظرسنجی
نظرشما در مورد سایت چیه؟

عالي
خوب
متوسط
بد

تالار گفتگو - فروشگاه اینترنتی - تبلیغات - تماس با ما - لینکدونی

Copyright © 2010-2012 MihanSoftware.com

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به گروه میهن سافتوار میباشد

هرگونه کپی برداری از مطالب و قالب با درج منبع بلامانع است

به میهن سافتوار امتیاز دهید: